
شعری که ویم وندرس کارگردان مشهور آلمانی بعد از مرگ میکل آنجلو آنتونیونی کارگردان بزرگ سینمای جهان ، سر مزارش در سیسیل ، 31 ژوئیه 2007 ، به استادش مرحومش تقدیم کرد :
اندوهم به اندازه ی شادمانی ام بود
وقتی که دانستم در آرامش رفته ای ،
چنان رفتی که در آرزویش بودی :
هوشیار و روشن .
توان تو در همین بود ،
در هوشیاری و روشنی
در آگاه بودن و سخت گرفتن .
و سرتاسر زندگی ات بر همین ها تکیه زدی ،
تا روز مرگت .
نو بودن برایت گرایت گرایشی گذرا نبود
به چنگ درآوردن تمامی زندگی امروز بود
و همراهش ، حدس آینده های ممکنی که از راه می رسند .
چه مغرورم که بخت دیدار تو نصیبم شد
و چه مغرورم که مجال تماشای تو را یافتم ، هنگام کار
تماشای فکر تو و چشم های تو ، هنگام کار
برای ما از خود گنجینه ای بجا گذاشته ای :
متن هایت ، پرده های نقاشی ات ،
و شیوه نگاهت به چیزها
همه چیزهایی که در معماری بی زمان آثارت فشرده شدند .
سهمی که از تجربه هایت به ما داده ای
چون نوری ابدی بر ما تابیدن گرفته است ،
نوری که تنها سینما را روشن نمی کند .
گراتسی ، میکل آنجلو .
|
+| نوشته شده توسط
امین اکبری فخر نژاد در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386
|